سيد صادق سجادى

88

تاريخ برمكيان ( فارسى )

را ببينند و بدانند « 1 » . امّا هارون در واقع اعتقاد يافته بود كه برمكيان اموال و خزائن دولت را غارت مىكنند زيرا وقتى به دستور او در واقعهء « نكبت » جز آن مالها كه از برمكيان گرفتند و مصادره كردند ، فضل را به گناه اختفاى بقيه ثروت خويش به تازيانه بستند و سپس دانستند كه چيز ديگرى در بساط ندارد ، خليفه كه انتظار داشت ثروتى بىمانند از ايشان درآرد اظهار شگفتى كرد كه « با وجود غارت خزانه » بيش از اين ندارند « 2 » . به علاوه ، حشمت و نفوذ برمكيان و كثرت خدم و حشم ايشان و اقبالى كه خاص و عام به آنها نشان مىدادند ، و نيز تقسيم منصبهاى بلندپايه ميان اعضاء خاندان و اتباعشان ، هم از اسباب خشم و حسد هر فرمانروايى تواند بود . گفته‌اند بيست و پنج تن از فرزندان و نوادگان يحيى مناصب مهم لشكرى و كشورى را در اختيار داشتند و جويندگان جاه و مقام تحقق آمال خويش را نزد ايشان مىجستند « 3 » . افزون بر آن گفته‌اند فضل و جعفر را چنان غرور و تكبّرى فرا گرفته بود كه فرمانروايان نيز آن مايه تكبّر نداشتند « 4 » . اتباع و كارگزارانشان نيز به پشتگرمى آنها جسور و گستاخ شده و بزرگيها مىفروختند « 5 » . آورده‌اند وقتى هارون در شكارگاه بود و موكب پرشكوه جعفر را با انبوه خدم و خشم و نگهبانانش ديد كه بىاعتنا مىگذرد ، او را از بزرگى آن ، و خردى اردوى خويش خشم فرا گرفت و گفت جعفر ما را شايسته نديد كه اردوى ما را با موكب شكوهمند خويش رونق و زينت بخشد « 6 » . نيز وقتى هارون از قصر خلد به آن سوى دجله مىنگريست و مىديد كه اركان دولت و عوام مردم از هر طبقه‌اى چگونه بر در خانه يحيى گرد آمده و هركس عملى و قصه‌ّاى و گزارشى و حاجتى به نزد وى مىبرد ، با آنكه مىگفت « يحيى رنج و زحمت ملكدارى را از دوش ما برداشته » ، ولى از اين انديشه كه گرفتار استبداد وزيرى شده كه خود و خاندانش در قدرت و حشمت با خليفه كوس برابرى مىزنند و هاشميان را بنده خويش گردانيده و بنى عباس را پروردهء خود مىشمارند

--> ( 1 ) . طبرى ، 8 / 291 . ( 2 ) . جهشيارى ، 242 ، 244 ؛ مسعودى ، مروج 4 / 258 . داستان حسابرسى دفاتر مالى برمكيان توسط سهل بن هارون رانك : الامامة و السياسة منسوب به ابن قتيبه ، 167 - 169 . ( 3 ) . ابن خلكان ، 1 / 335 ؛ ابن خلدون ، مقدمه ، 1 / 375 ؛ يافعى ، مراة ، 1 / 410 . ( 4 ) . ابن طقطقى ، ص 209 . ( 5 ) . ابن عماد ، 1 / 312 . ( 6 ) . اتليدى ، 142 .